سبط ابن الجوزي ( مترجم : محمدرضا عطائى )

137

تذكرة الخواص ( شرح حال و فضائل خاندان نبوت ) ( فارسي )

ابى طالب و معاوية بن ابى سفيان صلح كردند ؛ على ( ع ) در رأس مردم كوفه و مسلمانان و مؤمنان از شيعيانش كه همراه وى هستند و معاويه از طرف مردم شام و هوادارانش صلح كردند كه ما به حكم خدا و كتاب خدا تسليم شديم بنا بر اين هيچ چيز جز كتاب خدا از فاتحة الكتاب تا پايان ، مورد اجماع ما نيست ، آنچه را قرآن زنده مىدارد ما زنده مىداريم و آنچه را كه خدا باطل شمرده ما باطل مىشماريم پس هر چه را داوران ( ابو موسى و عمرو عاص ) در قرآن يافتند بدان عمل كنند و هر چه را در قرآن و سنّت عادله نيافتند ، عمل نكنند ، و به عهدهء داوران است كه در جاى عادلانه ميان شام و كوفه گرد آيند و هيچ كس حق ندارد با آنها باشد مگر كسى را كه آنها بخواهند . ( 1 ) و از على و معاويه تعهداتى بر اين نوشتار گرفتند و گروهى از بزرگان آن را گواهى كردند ؛ از اصحاب على ( ع ) اشعث بن قيس كندى ، عبد اللّه بن عباس ، حجر بن عدى كندى و ديگران و از ياران معاويه ؛ ابو الأعور سلمى ، حبيب بن مسلمه فهرى ، عبد اللّه بن خالد بن وليد با جمعى ، و به مالك اشتر گفتند : تو هم گواهى كن ! مالك گفت : نه دست راست من يارى مىكند و نه بعد از آن دست چپ به حال من سودى دارد ، اگر اسم من در اين كاغذ به عنوان صلح نوشته شود ، در حالى كه ترك مخاصمه‌اى در كار نيست ، مگر ما از طرف پروردگار دليل روشن بر گمراهى دشمن‌مان نداريم . بالأخره ابو موسى و عمرو عاص توافق كردند كه در ماه رمضان در دومة الجندل با هم ملاقات كنند . « 1 » ( 2 ) هشام مىگويد : چون اشتر از اين كه عهدنامه را گواهى كند ، خوددارى كرد جريان را به اطّلاع على ( ع ) رساندند ، فرمود : « به خدا سوگند كه من هم راضى نبودم و بشدت نهى كردم ولى شما فرمان مرا نبرديد در نتيجه من و شما چنان شديم كه برادر هوا زن گفت :

--> ( 1 ) آنچه در اين كتاب راجع به ماجراهاى جنگ صفّين آمده ، نادرست است چون در هم و متزلزل و اختصارى و واژگونه است بنا بر اين هر كس مايل است ماجراى صفين را به تفصيل و منظّم ببيند ، مناقب خوارزمى ، وقعهء صفّين نصر بن مزاحم و كتابهاى سيره و مغازى را مطالعه نمايد . بعيد نيست كسى كه نظم اين جريان را بر هم زده ، اهداف شومى داشت و يا از افراد تيره دل بوده است - م .